ادبي و فلسفي شد. برنار شارتري، از اهالي برتاني پيش از 1117، بهتدريس پرداخت، از 1119، رئيس كليساي جامع شارتر شد، و در حدود 1126، درگذشت. در وهلهٴ اول، نحوي بود. كتابش گم شده بود، ولي او چنان نفوذي داشت كه هميشه شخصيت بزرگي به شمار خواهد رفت. يكي از شاگردان برجستهاش، يعني جان اهل ساليسبوري دربارهٴ او گويد: ((جوشانترين سرچشمهٴ ادبيات گل در عصر جديد))؛ همچنين ((كاملترين فيلسوف افلاطوني عصر خويش، بود)). با توجه به اينكه معلومات او دربارهٴ فلسفهٴ افلاطوني الزاماً بسيار محدود بود و امتيازي بر معاصرانش نداشت اظهار آخري مضحك به نظر ميرسد، ولي از جنبهٴ عميقتري اين مطلب درست است: آگاهي ناچيزي كه از زندگي وي داريم داراي طنين افلاطوني است، و بهخاطر ملايتمش، بيش از هر فيلسوف قرون وسطايي، افلاطون را به ياد ميآورد.
عقايد مدرسهٴ شارتر تركيبي بود از واقعگرايي افراطيِ مورد دفاع آنسلم (ج 1، ص 733)، و فلسفهٴ افلاطوني. اهل اين مدرسه ميكوشيدند افلاطون و ارسطو را آشتي دهند، ولي اين كوشش مبتني بر سوءتفاهم دوگانهاي بود، چون اطلاعشان از فلسفهٴ اولي منحصر به تيمايوس بود، و از فلسفهٴ دومي به ارغنون. اين فلسفهٴ مدرسهٴ شارتر، بههمان صورت ناقصي كه هست، در تاريخ فلسفهٴ افلاطوني از زمان رستاخيز بيزانس در نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم، تا رستاخيز ايتاليا در نيمهٴ دوم سدهٴ پانزدهم، موٴثرترين رويداد است. متأسفانه مدرسهٴ شارتر براي فنون سهگانه،1 بيش از فنون چهارگانه2 اهميت قائل شد؛ ازاين رو، تأثير آن بر انديشهٴ علمي نسبتاً كم بود.
بايد يكي از سخنان برنار را نقل كرد: ((در مقايسه با زمان قديم، ما همچون كوتولههايي هستيم ايستاده بر دوش غولان)) (نقل از
منطقكبير، تأليف رابرت چستري، كتاب 3، فصل 4).3 عبارت مشابهي نيز به نيوتن منسوب است. اين مستلزم درك مبهمي از ماهيت انباشتهشوندگي علم است.4 برنار شارتري بارها، با برنار سيلوستر اهل تور اشتباه شده است.
تئودوريك شارتري5
برادر كهتر برنار؛ فيلسوف و مربي فرانسوي كه غالباً در شارتر زندگي كرد، و در حدود 1155، در